ابوالفضل شعبانی فرد (میرزا): قم پژوه
هر که دارد هوس کرب بلا بسم الله
قبل از شروع ماه محرم ملاها چاوشخوانی میکردند؛ مثلا آسیدحسین چاوش در محله چهلاختران قبل محرم با یک بیرق عزا تو کوچههای اطراف میگشت و اشعاری درباره محرم میخواند. مانند سخن آغازین که بیشتر قدیمیها آن را شنیده و این صحنه چاوشخوانی را تجربه کردهاند. این چاوشخوانی مانند سحرخوانی به نحوی اطلاع از شروع محرم بود.
فرهنگ محرم به نحوی با گوشت و پوست مردم قم درگیر است تا جایی که به جرات میتوان گفت بدون محرم این شهر چیزی کم دارد تا جایی که مردم قم در دهه بیست خورشیدی با آن ممنوعیت عزاداری گاه در محلههای بیرون شهر مثل امامزاده طیب و طاهر و گاه حتی آب پانباره جمع میشدند و اقامه عزا میکردند و این فرهنگ را با تمام نقدها و مزایای خود نسل به نسل حفظ کردند.
عشق و پایبندی به محرم در این شهر به نحوی است که دوستداران آن حاضرند از کسب و کار خود بزنند اما از مراسمهای محرم محروم نشوند.
مراسمهای امروز با گذشته تفاوتهای کرده است. در گذشته کمیّت اساسا جایگاهی نداشت و هر آنچه بود کیفیت بود.
امروزه بیشتر تکایا و مساجد در پایان مراسمها با پخش غذا و نذری از عزاداران پذیرایی میکنند که امری پسندیده است؛ در حالی که در گذشته صحبت از پذیرایی اساسا در چنین سطحی اصلا نبود و بانی روضه که فقط مدیریت مراسم را به عهده داشت و فقط هزینه منبری و مداح آن هم صرف هدیهای معقول پرداخت میکرد به قول قدیمیها یک دیزه آبگوشت هم در حد چند نفر مانند چای ریز، میاندار، و چند نفر دیگر تهیه میکرد و در انتها وقتی عزاداران میرفتند دور هم میخوردند.
اساسا عزاداری تا همین چند سال پیش به صورت کاملا سنتی برگزار میشد. به عبارتی ابتدا منبری مسله میگفت بعد منبری بعدی که معمولا با سوادتر بود مثل مرحوم برقعی تاریخ کربلا را میگفت و در پایان منبر ذکر مصیبتی خوانده میشد که تمام اشعار دقیق و درست بود. معمولا منبریهای دوم غیر از اینکه باسوادتر بودند صدای خوشتر هم داشتند. بعد منبری چند دعا میکرد و مجلس را تحویل مداح میداد. مداحها چون ملحسین مولوی ابتدا ذکر مصیبت کاملتری از منبری داشتند بعد دَم میداد. دَمها اشعاری بودند که سینهزن آرامتر از بخش پایانی سینهزنی سینه میزد. گاه قبل از اینکه مداح زمینه یا همان سینه سنگین را بخواند چند دقیقهای هم سه ضرب میخواند که سینهزن سه سینه پشت سر هم میزد. استاد مداحها در خواندن سینه سه، پنج، هفت ضرب حاج حسین محلوجی بود. بعد از اینکه سینه سبُک تمام میشد آرام مداح سینه را به سنگین تبدیل میکرد. اشعار هر نوع سینهزنی فرق داشت. سینهزن در این نوع سینه معمولا کاملا خم و راست میشد و صدای سینه آنقدر شدید بود که گویا مسجد یا تکیه میلرزید بعد که مداح خسته میشد کمی آرامتر میخواند. بلافاصله میاندارها با دَمهای کوتاه و پاسخ سینهزنها فرصت استراحت و گلو تازه کردن را به مداح میدادند. نامیترین میاندار قم آسیداحمد چهلاخترانی بود. بیشتر اشعار امروز میانداران الگو از ایشان است. بعد با دَم آخر یابن الزهرا و سینهزن میگفت یا ابی عبدالله یا مداح ادامه میداد یا مجلس را تحویل مداح بعدی میداد در پایان سینهزنی مردم رو به قبله میشدند و با اشعاری در مدح ابوالفضل العباس و اجابت دعا از ایشان مجلس پایان مییافت. در شب تاسوعا و عاشورا میانداران دو دَمه میکردند؛ یعنی قبل از اینکه مردم رو به قبله شوند سینهزنها دو گروه میشدند و با اشعاری جفت شور میدادند. شورها یک نوع گفتوگو بود. از مهمترین شورها میتوان به اصغرا گر ز عطش تشنه و بی تاب شدی به روی دست پدر خوب چو سیراب شدی حسین حسین
یا در کربلا چه محشر است زینب بیبرادر است. یا سر حسین به نیزه هاست، آتش زدن به خیمهها. افتاده از زین بر زمین، نور دل ام البنین اشاره کرد. لذا شروع سینهزنی با زدن به سر آن هم آرام شروع و با ذکر ابوالفضل تمام میشد.امروزه با گسترش مجالس خصوصی ویژه که پایین شهریها و سنتیها از آنها استقبال نمیکنند میانداری و آن دمهای جانسوز جای خود را به حرکات موزون داده است. مجالس به جای سخنورمحور بودن به سمت و سوی مداحمحوری میرود.
هر مسجد و تکیهای چایریز مخصوص خود را داشت. گاهی چند نسل مسول پخش چای در یک مسجد بودند و هر مسجد آشپز خود را داشت. البته آشپزها از بعد از اضافه شدن غذا به مجالس تعریف شدند و اکنون چه فرزندانی که جایگزین پدران خود در امر آشپزی شدند. پخش غذا مستقیم داخل مسجد و داغداغ صورت میگرفت. سفره انداخته میشد و اساسا بوی غذا لذت و زیبایی خاصی به مجلس میداد لذا هنوز قدیمیها میگویند قیمه فقط قیمه امام حسینع. امروز ظروف یکبار مصرف این زیبایی را از بین برده است.
مساجد در یکی از روزهای توسوعا عاشورا یا اربعین دسته عزاداری داشتند که مهمترین نماد و جلوه آن ظهر عاشورا دسته چهلاختران بود؛ به نحوی اجماع هیات بود. خیلی جالب بود شب قبل دسته مسولین امر پرچمها را جلوی مسجد میبستند؛ یعنی صبح دسته است. بعد صبح تیم طبال اول دقایقی جلوی مسجد و حوالی آن طبل میزدند تا مردم جمع شوند. بعد به سمت حرم مطهر حرکت میکردند. علمکشان یکی از بخشها و زیباییهای دستجات بودند. از علمکشان معروف میشود به حسین آخوند نجف (آفرین) پسران مش عباس (شبانیدوست) شخصی به نام مصطفی قول برای علم مسجد عساری پشت میدان کهنه اشاره کرد.
امروز متاسفانه به غیر از مساجد و تکایا سنتی کم کم سبک عزاداری تغییر کرده که خود نیاز به بحث و گفتوگو دارد. امروز مداحی و منبری برای خیلیها به منبع درآمد تبدیل شده است و این در حالی است که هیچ گگاه مداحهای قدیمی حرفی از پول نمی زدند و هر چه بود هدیه بود. تازه مداحها در محلهای خود جزیی از هیت بودند؛ مانند نقش حاج حسین محلوجی در تکیه آلوچو.
بیتردید هر شهری فرهنگ خود را در عزاداری برای سالار کربلا حسین بن علی دارد و قم نیز سبک و سیاق خود را دارد. حال باید با کار کارشناسی ضمن درک نیازها و نگاههای نسل جدید به عزاداری، تلاش کرد فرهنگ عزاداری سنتی را به عنوان بخشی از فرهنگ قم حفظ کرد. در آسیبشناسی سبک جدید همین بس که بین مردم برویم و صحبتهای مردم را در مورد نوع، سبک و مسائلی به مانند مداحها بشنویم. هنوز دعا برای ملحسین مولوی بخشی از دعاهای پایانی مجالس است. این نشان از جایگاه افراد سنتی و سبک سنتی در زندگی مردم دارد.دهه سی تا اوایل دهه چهل
چرا تا اوایل دهه چهل؟
شاه با تولیت بسیار دوست بودند؛ مانند دو برادر. شاه بارها برای دیدن او به قم میآمد و در ساختمان باغ سالاریه شبی را به گفتوگو میگذراندند و بستنی معروف قم را میخوردند و صبح زود شاه میرفت. بسیار عجیب بود که شاه بهتنهایی با ماشین فولکس شب میآمد و صبح زود میرفت. در اوایل دهه چهل بين شاه و تولیت اختلاف پیش آمد. علت آن بهدرستی معلوم نیست. چون روایات مختلف است از گفتن آنها میگذرم. اگر خوانندگان گرامی سند قابل قبول و مستندی را دیدهاند و میدانند البته به دور از تعصب بیان کنند بسیار خوب است.
شاه تولیت را از کار برکنار کرد و او را از قم تبعید کرد. تاکید میکنم از قم تبعید کرد؛ یعنی تولیت هرجای ایران و جهان میتوانست برود به غیر از قم. یادم هست که یکبار با قطار از قم میگذشت. قطار در ایستگاه قم توقف داشت. خبر به مردم رسید و عده زیادی به ایستگاه رفتند و او را دیدند.
بعد از پیروزی انقلاب به قم آمد و با اجازه امام خمینی به آستانه رفت؛ ولی مورد بیمهری تندروهایی که آن زمان در آستانه جای گرفته بودند روبهرو شد و چون دید عملا هیچ کاره است افسرده شد و کنارهگیری کرد و به نوعی از حضرت معصومه هم دلگیر شد و مسجد بزرگی در میان شهرک بنیاد ساخت. وصیت کرد که او را در آن مسجد دفن کنند که هم اکنون مقبره او در گوشه این مسجد است.

